از تولدم دیگه وقت نکردم اینجا چیزی بنویسم !!! بسی اتفاق افتاد در این روز چند!!!(تریپ ادبیاتی زدم واسه این جمله .....)
اول از آخرین ماجرا شروع کنم!! که یه دوست روانشناس پیدا کرده بودم ! یه سری روش های تست شخصیتی از این یاد گرفتم !! و هی روی دوستام امتحان میکردم ! واسه شخصیت یابی!!
تا اینکه چند شب پیش وقتی خواستم اون رو رو یکی از دوستام که چند تا تست دیگه هم روش انجام داده بودم ! انجام بدم طرف یهو عصبانی شد و گفت دیگه نمیخوام بشنومت!!!و نمیدونم از جلو چشمام خفه شو و یه چند تا ناسزای دیگه !!! و آخرشم گفت دیگه بر نمیگردم !!
و بدین ترتیب بود که بنده به این نتیجه رسیدم که تمام علم روانشناسی و فلاسفه و نمیدونم اندیشه های سقراط و افلاطون و غیره رو ببوسم و بذارم کنار !! و البته بدین نتیجه نیز رسیدم که تنها علمی که در آن انسانها حکم موش آزمایشگاهی را دارند !! روانشناسی است !! چون اگر میشد این اندیشه ها و تست های روانشناسی رو روی موش انجام داد ... دیگه نیاز نبود من دوستم رو عصبانی کنم و از دست بدمش .....
البته بعد که تماس گرفتم و با همون روانشناس صحبت کردم !! باز هم گفت مطمین باش بخاطر این تست این اتفاق نیفتاده ! و اون مدتهاست دنبال بهونه ای بوده ! که از دستت فرار کنه و این تست این بهونه رو دستش داده !!!....
بیخیال !!!............
خب از اینا که بگذریم چه تابستون شلوغی شد امسال !!! دوستام تماس میگیرن میگن از بیکاری نمیدونیم چیکار کنیم !!! و من از با کاری نمیدونم چیکار کنم !!
چند روز در هفته که صبحا میرم کوه ! تا 7 بر میگردم ... صبحونه .... بعد شرکت و کارای گرافیکیم...... 12 برمیگردم خونه ...نهار ... یه ساعت لالا !!! بعد باشگاه بدنسازی به مدت 2 ساعت !! بعدشم میام خونه .... یه استراحت و دوباره از ساعت 6 باشگاه جودو !! بعد دوباره 8 خونه ... یه دوش و بعدش میرم خیابون گردی و شام با بچه ها !! شب ک رسیدم خونه ! آن میشم... به کارای سایتام میرسم ..... یه کم بازی!!! بعد فیلم !! بعد خواب !
بدلیل اتفاقاتی که افتاد توی جریان انتخابات و دانشگاه ! امتحانمم که افتاد شهریور ... البته فکر نکنم فرقی کنه ! چون بهرحال من شب امتحان میخونم !!
پ-ن 1: اتفاقات سیاسی این مدت رو ترجیح میدم توی بلاگم ننویسم !!! بهر حال هر کس یه عقیده ای داره !!ولی خرابکاری هایی که این مدت اتفاق افتاد توی شهرای مختلف اصلا جالب نبود ! حالا چه بوسیله ارازل اوباش و چه ......
پ-ن2:پارسال این موقع ها کنکور دادم !! چقدر زود زمان میگذره .....
پ-ن3:اگه یوقت سر زدی اینجا! پیشاپیش بخاطر تمام تستهای روانشناسی معذرت میخوام!! حالا که فکر میکنم میبینم کارم اشتباه بود !!
پ-ن4: ساسی مانکن رو دیگه احتمالا همه میشناسین! البته با آنگ خوندن واسه کروبی میون نسل قدیم هم جا باز کرد !! همه آهنگشو گوش میکردن و میخندیدن !! توی یکی از آهنگاش یه چیزی گفت که من خیلی باهاش حال کردم! طرح تعویض داف فرسوده !!!
بعد نشستم با خودم فکر کردم دیدم جدی دختر داره میشه عین یه کالا !! حالا توی ایران کمتر کشورای دیگه بیشتر !!........ به همبن خاطر شد نقدی که یکی از دوستان فیمینیست بر شعر دافی شاپ ساسی مانکن نوشته بود ! رو اینجا بیارم !! قابل توجه ..... آوردن این متن در اینجا به معنی تایید سخنان نویسنده نیست !!!
کمتر پیش می آید یک نوشته را شروع کردن اینقدر برایم سخت باشد. اما شنیدن این ترانه رپ "ساسی مانکن" چنانم کرده که انگشت هایم روی کی برد گریه می کنند.
"ما ها رپُ درس می دیم، پس تو مدرسه بیا
اصن درس ُ ول کن بیا مغازه دافیا
آره مخ زدم من به اندازه کافی
واسه همینم باز کردم من یه مغازه ی دافی"
اگرکسی به دختری می گوید "داف" یعنی دارد به زعم خودش به او لطف می کند. به او می گوید که دختر خوشگل لوند درجه یکی است که اگر در میدان ونک راه برود صد در صد گشت ارشاد بازداشتش می کند. عصبانی نشوید. مثل من، مثل اسفند بالا و پایین نپرید. "داف" تعبیری است که جوان تر ها به عاریه گرفته اند از آنها که در مدرسه و مسجد و تلویزیون برایشان از مفهوم زن گفته اند. "داف"ی که آنها می گویند همان "مروارید در صدف"ی است که حتما همه تان شنیده اید.
آهای آنهایی که بچگی ام را خراب کردید! بچه که بودیم توی گوش همه مان خواندید که زن لطیف است، ظریف است، مروارید است که دست هیچ کس نباید به او برسد و چشم هیچ کس نباید او را ببیند. همه با هم فکر کردیم که مردها انسان اند و زن ها مرواریدی که باید قایمشان کرد. به ما گفتید 9 سالمان که شد جلوی آنها که تا حالا توی بغلشان می رفتیم روسری سر کنیم. بعد کم کم در کتاب حرفه و فن بهمان درس بچه داری دادید. به پسرها نجاری و تیر اندازی یاد دادید، به ما کهنه شوری و ماست زنی.
این قصه سر دراز دارد، بگذریم، اما یادمان نرود چیزی که درو می کنیم خودمان کاشته ایم. جوان تر ها سرکش تر از آنند که آن طور که شما می خواهید بار بیایند. اما ناخودآگاه تحت تاثیر تربیت شما هستند با کمی تفاوت. مثلا اگر شما معتقدید زن مروارید در صدف است و فقط باید برای شوهرش از توی صدف در بیاید، نسل جدید که داستان آن شش زن و آن مسوول بلند پایه را شنیده و ماجرای دانشگاه زنجان را در بکراند ذهنی اش دارد و معاونی که در اتاق کارش فرش داشت، برای "داف" های خود یک مغازه باز می کند و...
"این دافیه توی طبقه دوم عالیه و آسه
ولی اینکه تو بغل منه مارکش آدیداسه
اینجا انواع دافیا شدن دسته بندی
انتخاب کن ما می کنیم واست بسته بندی"
اگر شما تصمیم می گیرید صیغه را با شجاعت در کشور رواج دهید و ازدواج موقت را راهی می بینید برای نجات دختران نوجوان و جوان، و مرد را چتری که باز می شود بر سر زن، تا از گزند آفتاب شهوت و باران هوس در امانش دارد ترانه خوان نو آور امروز هم این طور می گذارد توی کاسه تان که:
این خانوم که می بینی عکسش رو کارت پوستاله
اِشانتیونش یه دو ، سه تایی داف خردساله
آره اینجا هر دافی ماله یه منطقه اس
قیمت پائینم داریم ولی با مقنعه اس"
این جمله ها به نظرتان آشنا نیست؟
تقصیر ندارند رپ خوان ها. ذائقه را خوب شناخته اند. از بزرگترها و تلویزیون و واعظان مدرسه یاد گرفته اند که زن "کالا" ست:
"وقتی میای اینجا پولات ُ دسته دسته
آماده کن چون اینجا کلی داف نشسته
این که مست مسته هست تو دست بنده
خیلی گرونه از من نپرس که قیمتش چنده"
استطاعت مالی تشخیص می دهند:
"اینجا داف هست هر مدلی هر سایز بندی
پیش فروش می کنیم ما با چک کارمندی"
شاید وبلاگ چند زنه و قضیه نماینده ها را هم شنیده اند:
"یکی ، دو تا ، سه تا داف دارم ُ بقیه ایضن
بابا دافای شما که همه بِیبی فِیسن
دو سه تا داف چاق دارم واسه افراد سرمایی
بغلش که میکنی انگار وسط ابرایی"
شنیده اند مهریه دارد مالیات دار می شود و به حقشان واقف اند که می شود زن را طلاق داد اگر مرد دلش بخواهد:
"قیمت ُ دیدی شوکه شدی می فهمم از تو روت
بیا اینجا به جا تخفیف بهت می دیم ابسلوت
آره یه دافی داشتیم که شد از رده خارج
خیلی راحت پیچید فرستادم رد ِ کارش"
تسهیل و تشویق ازدواج جوانان:
"زندگی ِ بدون داف یعنی دروغی زیستن
ولی این دافای توی ویترین فروشی نیستن
می خوام بهت بگم که مزیت این داف چیاس ؟؟؟
کارت قرعه کشی داره ، جایزه اشم زانتیاس"
از نماینده زن مجلس شنیده اند مرد می تواند تجدید فراش کند اگر همسرش بیماری صعب العلاج داشته باشد:
"همه دنبال من اومدن ُ این راه من بوده
افتتاح کردم طرح تعویض داف فرسوده"
و....
کسی نمی تونه به من برسه توی مخ زدن
داف حامله ام داریم هفته پیش مخ زدم
بعد بچه دار شد ُ من شدم سر پرستش
حالا فهمیدی چرا من بودم سر پرستت؟
رپ خوان ها را باید بازداشت کرد یا تربیت های مردسالارانه را باید برچید که ذهن همه را آلوده می کند به چیزی که رپ خوان ها شجاعانه می گویند؟! رپ ها اینطور می خوانند اما دانشجو و دکتر و مهندس و تحصیل کرده و کار درست، همه از شنیدنش لذت می برند، چون همان طور تربیت شده اند، همان طور فکر می کنند.
منبع وبلاگ مبدان زنان



