نمره اولین امتحانو زدن!!! از 70 شدم 33!!! گند زدم رفت به اولی !!! دومی هم که احتمالا از این هم بدتر میشه !! فیزیو هم که وقت دارم ولی حسشو ندارم ... نمیدونم چرا از درسایی که میدونم به هیچ دردی نمیخورن بیزارم!!! بشدت!!
یکی نیست بهشون بگه اینقدر این بافت رو بخونیم و بعد فارغ التحصیلی دیگه تا آخر عمرمون یه بار هم نیاز نیست دست به میکروسکوپ بزنیم !!! پس چرا این چرندیات رو بخونیم!!!
این آسمون هم داده دستمون به کل ! آخه اگه ابری میشی دیگه ببار !!! عقده ایمون نکن دیگه !! اه
چرا امسال اینقدر کلاس میذاره واسمون و بارون نمیاد .....
چند روز قبل دانشگاه ارم بودم دیدم یه چند تا قطره بارون اومد ... همه دانشجو ها اومده بودن عین این عقده ای ها سرشون بالا !! به به و چه چه !! میکردند !! منو به یاد این آفریقایی ها انداخت که مدنهاست بارون ندیدند
هوای اینوقتای شیراز دیگه آخرشه !! کوچه باغای خلیلی و عفیف آباد!!! قدم زدن توش اونم شبای بارونی چه حالی میده !! آدم رو از پریود بودن در میاره !!
بنزین و دیگر هیچ !!!! بنزینم تموم شد!!! یه 100 لیتر هم آزاد زدم!! خلاصه بدجوری ......از همه تاکسی رانان و کسانی که نیسان گاوی دارند و این بلاگ رو میخونن!!! خواهشمندیم بنزین را از ما دریغ نفرمایند!! ان شاالله خدا خیر دنیوی و اخروی به شما عطا بفرماید !
چند روز قبل آزمایشگاه فیزیو داشتم ! حسش نبود برم !! بعد اومدم جلسه بعد با گروه دیگه برم !
دیدم 4 5 نفر دیگه هم از گروهمون هستند و خلاصه هر کس یه دروغی گفت به استاده! یکی گفت سرما خوردم ... یکی گفت عمم مرده !! خلاصه بهشون اجازه داد برن به من گفت تو چرا نیومدی ! گفتم حسش نبود بیام ! حال نداشتم!! بعدم اون 3 تای دیگه گفتن ما بخاطر علم اومدیم و حتی اگه حاظری نزنین ما میمونیم و یاد میگیریم!! ولی باز من گفتم من کاری به کار علم ندارم!! حضوریم رو همین الانم بزنین میرم و شرمو کم میکنم!!! خلاصه دیگه کفری شد !!
منتظر بود وایسم عذرخواهی ...شروع کرد حرف زدن و منم حالشو نداشتم !!! گفتم برو ببینم بابا!! درو زدم محکم بهم !! رفتم خونه !!بعدشم بچه ها گفتن کلی از چرت و پرت گفته پشت سرم!!
نتیجه اخلاقی داستان فوق: در ایران یا باید دروغ بگی یا پاچه خواری کنی تا کارت راه بیفته!!
وای پسر اولی که داشتم مینوشتم بارون نمیومد ولی الان شروع شده !! پنجره ها رو باز کردم عین عقده ای ها !! چه بوی خوبی میاد...... بوی خاک !!!
دقت کردین راستی چقدر خاک بوی خوبی میده!! شاید چون از جنس خودمونه !!!
یه چیز دیگه میخوام برم ثبت نام کنم واسه اهدا عضو که اگه مرگ مغزی شدم حداقل 4 تا آدم زنده بمونن!!بجا خودم .....
بعد از مدتها آهنگای مجتبی کبیری رو گوش دادم امشب .... آلبوم جدید داده ..... یادمه راهنمایی که بودم آلبوم ساز مخالفش بود فک کنم غوغایی بود واسه خودش ..... گرچه صداش کپی سیاوشه !ولی من از این بیشتر از سیاوش خوشم میاد !!
بشدت تنبل شدم !! شبا که میخوابم دیگه حس دستشویی رفتن ندارم !! یعنی حوصله میخواد !!
چون اینجا باید بری حتما حیاط!! لوله کشی داخل کامل نیست ! منم که تنها ! میترسم!!!
2 شب قبل خواستم برم دیگه حوصله برق روشن کردن حیاط رو نداشتم ... همینجوری خواب آلود رفتم ... یهو حس کردم پام میسوزه !! رفتم دستشویی و برگشتم ..... اومدم بخوابم دیدم درد گرفت پام ! برقو روشن کردم دیدم جاتون خالی پام جر خورده!!!
یحتمل این سیمای اطراف میل گاردا!! گیر کرده بود به پام و به عمق یه سانت و طول 4 سانت زخمی بس عمیق را رقم زده بود!! هیچی هم نبود وسایل کمک های اولیه !!! تنها چیزی که موجود بود دستمال توالت بود و الکل (اونم چه الکلی
) خلاصه خون که بند نمیومد ولی اول الکل زدیم حسابی(ولی حیفش بودا!!!) و بعدم پانسمان کردیم!! خفن!!
